تبليغاتX
پوچ
پوچ
فوضولها نیان تو
جور دیگری باید خواند!!!!!!!!!

 

.روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته بود و کلاه و تابلویی را در کنار پایش  قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد : من کور هستم ، لطفا کمک کنید .

روزنامه نگاری از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت ، فقط چند سکه در داخل کلاه بود.

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ،آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت.

تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد .

عصر همان روز روزنامه نگار به آن محل بازگشت ومتوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه واسکناس شده است .

مرد کور از صدای قدمهای او ،روزنامه نگار را شناخت.از او پرسید: بر روی آن تابلو چه نوشته است؟؟؟

روزنامه نگار جواب داد: چیز خاصی نبود ،من فقط  نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم. لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کورهیچ وقت نفهمید که او چه نوشته بود ، اما روی تابلوی او خوانده می شد:

    امروز بهار است ،ولی من نمی توانم آن را ببینم!!!..


خودم که خیلی کیف کردم و کلی "حالیدم"

اگر به شما هم همچنین احساس خوشمزه ای دست داده ......

نظر بدید.( اصلا اصراری ندارم که نظر بدید )

********************

این تن بمیره  نظر بدید

خواهش می کنم نظر بدید

التماس  میکنم نظر بدید

جون آنی نظر بدید

اقا، خانوم، جون بچتون نظر بدید

.................

********************

ای وای ببخشید .خط رو خط شده  این۵ خط بالایی هارو من ننوشتم.  کار ضمیر ناخود آگاهم بود.

 فعلا  تا بیشتر از این بی مزه نشدم خداحافظی میکنم.

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


لينك | نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 16:8 توسط آنی|
عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه رو بیار ، اما هنگام عبور از گندم زار،به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی !!!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی ای برگشت .

استاد پرسید :چه آوردی ؟؟

شاگردش با حسرت پاسخ داد : هیچ، هرچه جلوتر می رفتم،خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید یافتن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم. 

استاد گفت:عشق یعنی همین !!!

شاگرد با عجله پرسید : پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد و گفت :به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور .اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب باز گردی !!

شاگرد رفت و پس از مدتی کوتاه با درختی باز گشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد ؟؟

و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم ، انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلو بروم، باز هم دست خالی باز گردم...!!

استاد باز گفت :ازدواج هم یعنی همین!!!!!!


لينك | نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 21:45 توسط آنی|
نمی دونم چی بگم
همه این آرم را می شناسیم. آرم شرکت نوشابه ی کوکاکولا هست

 

و حالا اگه برعکس بشه چی؟؟؟... کمی دقت کنی نوشته العیاذ بالله لا محمد لا مکه

اگه فکر مي کنيد اتفاقيه به اين نکته توجه کنيد که چرا سومين C ( در کلمه Cola ) اين قدر کشيده شده و پيچ خورده تا حرف ‌‌{ ک } درست در بيايد

و این هم شرکت پپسیه آمریکا

الکی اسمشو این که نذاشتن قصه داره طولانی

pay each penny save israel

یعنی: هر پنی[کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس] را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!

بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.

نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.

 آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟

 

خداییش نظر دادن نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


لينك | نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:49 توسط آنی|

تو را مي خواهم

 


لينك | نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:40 توسط آنی|

لينك | نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 16:5 توسط آنی|

می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند

ستایش کردم،گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ،گفتند بهانه است

خندیدم، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


لينك | نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386ساعت 20:13 توسط آنی|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O