تبليغاتX
پوچ
پوچ
فوضولها نیان تو
معیار انتخاب مربی در ایران

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com


لينك | نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 13:13 توسط آنی|
عادل فردوسی پوردستگیر شد

خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!


لينك | نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 13:11 توسط آنی|
بوسه های عاشقانه از نوع حیوانی

بقیه در ادامه.........


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 14:13 توسط آنی|
عجب دخترایی
سلام وااااااای یه وب پیدا کردم عاللللییییییییییی

حرف نداره.شما هم سر بزنین حتما.این مطلبو از اونجا گرقتم

بی اجازه!!!!!! عجب پروییاما

 بقیه توی ادامست


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 13:25 توسط آنی|
انشا یه نینی

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که

شدي براي يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام

 و مامانم قول پنج تايش را به من داده استحتمن ناسردين شاه خيلي

 کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن

 گرفته بودولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود

، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کنددر

عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن

 من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم از لهاز فکري هم

 دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر

 ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر

هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار

 آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار

 آدم هاي کوچکي که نکشيده شده مهم اشق است ! اگر اشق باشد

 ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در

 مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول

قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي

ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي

 مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش

 چتر باز بودخوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج

 عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام

عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم

خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم

 زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش

 خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد

 يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رحن و اجاره بالاست آنها رفته اند

 پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير

زميني مي ترسيدساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم

برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا

افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از

 دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند

 بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند

 بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي

 کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي

 بهتر است! اين بود انشاي من


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 22:16 توسط آنی|
و خداوند عشق را آفرید
روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفریدـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره ... همه اش یاد تو هستم ... نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.

روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم ... به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ... هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پشيمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد ... وای که چقدر دوستت دارم!

روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویانيد
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟

روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ ... چه بوئی می دی ... خودتو کثیف کردی؟ ای بابا ... برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره ... راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!

روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش دوستم ... می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه اين كه برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود ... راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم ... باید ماشین رو ببرم تعمیرگاه ... بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. بابا اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه رو هم در نیار!!!

روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده ... راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم ...

روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی! ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا ... اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه ... آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم ...اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟
لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:54 توسط آنی|
واژه ها
عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است

حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است

اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است

اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است

آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است

آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است

هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است

سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است

راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است

آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است

آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است

به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است

با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است

از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است

آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است

با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است

به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است

آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است

برای داشتنش دعا کن

وشن ترين کلمه "اميد" است

هميشه به آينده اميدوار باش


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:48 توسط آنی|
اگه خانوما برن ورزشگاه...
www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

برین ادامه مطالب


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:30 توسط آنی|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O