تبليغاتX
پوچ
پوچ
فوضولها نیان تو
عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه رو بیار ، اما هنگام عبور از گندم زار،به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی !!!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی ای برگشت .

استاد پرسید :چه آوردی ؟؟

شاگردش با حسرت پاسخ داد : هیچ، هرچه جلوتر می رفتم،خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید یافتن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم. 

استاد گفت:عشق یعنی همین !!!

شاگرد با عجله پرسید : پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد و گفت :به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور .اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب باز گردی !!

شاگرد رفت و پس از مدتی کوتاه با درختی باز گشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد ؟؟

و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم ، انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلو بروم، باز هم دست خالی باز گردم...!!

استاد باز گفت :ازدواج هم یعنی همین!!!!!!


لينك | نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 21:45 توسط آنی|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O